مي خواستم ترانه يي باشم

كه بچه هاي دبستاني از بر كنند
دريا كه مي شنود
توفان اش را پشت اش پنهان كن
و برگ هاي علف
نت هاي به هم خوردن شان را
از روي صداي من بنويسند
مي خواستم ترانه يي باشم
كه چشمه زمزمه ام كند
آبشار
با سنج و دهل بخواند
اما ترانه ي غمگينم
و دريا ، غروب
بچه هايش را جمع مي كند كه صدايم را نشنوند
نت هايم را تمام نكرده
چرا
رهايم كردي
شمـــس لنگــــرودي

برچسب ها :

همچنین ببینید

پدر من يوسفم تو از برابر چاهم گذشتي

پدر من يوسفم تو از برابر چاهم گذشتي

پدر! من يوسفم تو از برابر چاهم گذشتي و صداي هواپيما نگذاشت که صدايم را …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.