از پيشت كه برم گردم

از پيشت كه برم گردم
حس گاو نر زخم با من است
وقت از ميدان
به سو مرتع خود م دود
با نيزه ها مرصع در پشتم
شمـــس لنگــــرودي
با خالكوب ستاره ها
بر تاريكي دست ها
عابران به سوي تو بال مي زنند
مي آيند
تا در حياط خانه تو
گل هاي پژمرده خود را بكارند
و تو از راهي مي رسي
كه پريشاني دور مي شود
تو اينهمه نزديك بودي و اينهمه دور به نظر مي رسيدي!
پس پلك هايمان بودي ، و ديده نمي شدي!
درهايت را باز كن
ما ايستاده ايم
خيابان هاي تو ما را پيش مي برد
ما مي آئيم
تا جاي واژه نارنج نارنج
و جاي هوا هوا بنشانيم
و در شعري زنده شناور باشيم
تو نخستين حرفي
كه نخستين برگ هاي بهاري به زبان مي آرند
نخستين ناني
كه پس از جنگي شوم
از تنور دهكده اي خارج مي شود
نخستين نامي
كه بر بچه زندگي مي گذاريم
در هايت را باز كن
ما مي آئيم
با عكس جواني تو
در جيب پاره مان
و هر چه كه نزديك تر مي شويم
تو جوان تر و زيباتر مي شوي
درهايت را باز كن
هر چه نشانه است در كف مان
خانه توست
اي آزادي
شمـــس لنگــــرودي

برچسب ها :

همچنین ببینید

اي رود سنگ باش و به سايه ي خود تکيه کن

اي رود سنگ باش و به سايه ي خود تکيه کن

اي رود سنگ باش و به سايه ي خود تکيه کن دريا را ديده اند …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نوزده − نه =