نه نمي توانم فراموشت کنم

نه نمي توانم فراموشت کنم
زخمهاي من بي حضور تو، از تسکين سرباز مي زنند
بالهاي من تکه تکه فرو مي ريزند
بره هاي مسيح را مي بينم، که به دنبالم مي دوند
و نشان فولوت تو را مي پرسند
نه نمي توانم فراموشت کنم
خيابانها بي حضور تو
راههاي آشکار جهنمند
تو پرنده اي معصومي ، که راهش را در باغ حيات زنداني گم کرده است
تک صورتي ازلي بر رخسار تمام پيامبراني
باد تشنه تابستاني ، که گندم زاران رسيده در قدوم تو خم مي شوند
آشيانه ي رودي از برف، که از قله هاي بهار فرو مي ريزد
نه نمي توانم، نمي خواهم که فراموشت کنم!
تپه هاي خشکيده از پله هاي تو بالا مي آيند
تا به بوي نفسهاي تو درمان شوند و به کوهستان باز گردند
ماه هزار ساله ، دست نوشته ي آخرش را براي تو مي فرستد تا تصحيح اش کني
نه نمي توانم فراموشت کنم
قزل آلاي عصيانگري که به چشمه خود باز مي رود
خونين شده در رودها که به جانب دريا روان است
شمـــس لنگــــرودي

برچسب ها :

همچنین ببینید

مي خواستم ترانه يي باشم

مي خواستم ترانه يي باشم

كه بچه هاي دبستاني از بر كنند دريا كه مي شنود توفان اش را پشت …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

17 + 11 =