اگر شبی فانوس نفسهای من خاموش شد – یغما گلرویی

اگر شبی فانوس نفسهای من خاموش شد

شعر زیبای اگر شبی فانوس نفسهای من خاموش شد – یغما گلرویی

اگر شبی فانوس نفسهای من خاموش شد - یغما گلرویی

اگر شبی فانوس نفسهای من خاموش شد
اگر به حجله آشنایی
در حوالی خیابان خاطره برخوردی
و عده ای به تو گفتند
کبوترت در حسرت پر کشیدن پرپر زد
تو حرفشان را باور نکن
تمام این سالها کنار من بودی
کنار دلتنگی دفاترم
در گلدان چینی اتاقم
در دلم
تو با من نبودی و من با تو بودم
مگر نه که با هم بودن
همین علاقه ساده سرودن فاصله است
من هم هر شب
شعرهای نو سروده باران و بسه را
برای تو خواندم
هر شب . شب بخیری به تو گفتم

و جواب تو را
از آنسوی سکوت خوابهایم شنیدم
تازه همین عکس طاقچه نشین تو
همصحبت تمام دقایق تنهایی من بود
فرقی نداشت که فاصله دستهامان
چند فانوس ستاره باشد.
پس دلواپس انزوای این روزهای من نشو.
اگر به حجله ای خیس
در حوالی خیابان خاطره برخوردی

یغما گلرویی

برچسب ها :

همچنین ببینید

تو چشمای سرمه کشیدهی یه مرد بلوچ – یغما گلرویی

تو چشمای سرمه کشیدهی یه مرد بلوچ – یغما گلرویی

تو چشمای سرمه کشیدهی یه مرد بلوچ شعر زیبای تو چشمای سرمه کشیدهی یه مرد …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

2 × 1 =