به نقطه ای نامعلوم که خیره می شوی – یغما گلرویی

به نقطه ای نامعلوم که خیره می شوی

شعر زیبای به نقطه ای نامعلوم که خیره می شوی – یغما گلرویی

به نقطه ای نامعلوم که خیره می شوی - یغما گلرویی

به نقطه ای نامعلوم که خیره می شوی
تمام ستاره های آسمان
بر سرم شهاب می شوند
بیا لحظه ای به طعم شیر مادرانمان بیندیشیم
به سر براهی سایه های همسایه
به کوچ کبوتر
به فشفشه های خاموش
به ونگ ونگ نخست و بنگ بنگ آخرین
هر دو سوی چوب زندگی خیس گریه است

فرقی میان زادن نوزاد و پاره کردن پیله و رسیدن سیبها نیست
کسی صدای پروان ها را نمی شنود
وقتی با سوزن ته گرد
به صلیبشان می کشند
کسی گریه درخت را
به وقت چیدن سیبهایش نمی بیند
ولی یک روز
یک روز خدا
چشمها بیدار و گوشها شنوا می شوند
هیچ دستی برای شکار پروانه ها تور نمی بافد
سیبهای رسیده از درخت می افتند
و تو دیگر
به آن نقطه تار نامعلوم
خیره نمی شوی

یغما گلرویی

برچسب ها :

همچنین ببینید

سرباز برجک زندان – یغما گلرویی

سرباز برجک زندان – یغما گلرویی

سرباز برجک زندان شعر زیبای سرباز برجک زندان – یغما گلرویی سرباز برجک زندانبه دختری …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

4 × 1 =