در دو سوی تشک ايستاده اند

در دو سوي تشک ايستاده اند
مثل دو قهرمان آرام اند
به هم نزديک مي شوند
مثل دو دوست دست مي دهند
به هم نگاه مي کنند
مثل دريا و ماه
عميق
به هم نگاه مي کنند
آن گاه
کُشتي آغاز مي شود
خم مي شوند
دست در بازوي هم
کمرگاه و
ران ها
ناآرام
در هم مي پيچند
وحشي و حمله ور
سرانجام
آن کس به خاک مي افتد
که زودتر مي گويد
دوستت دارم
شهـــاب مقـــربيـــن

برچسب ها :

همچنین ببینید

مي خواستم دنيا را عوض كنم

مي خواستم دنيا را عوض كنم

مي خواستم دنيا را عوض كنم دنيا عوض شد اما كار من نبود مي خواستم …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

5 × چهار =