خانه / چکیده اشعار شاعران / دست سردم از چه مي لرزي

دست سردم از چه مي لرزي

دستِ سردم
از چه مي لرزي
تو توانا بودي
پنجره را ببند
مداد را بردار
دوباره شعرهاي عاشقانه بنويس
نه
اين زمستان از پنجره نيامده است
شهـــاب مقـــربيـــن

برچسب ها :

همچنین ببینید

روياي تو کودکي بود

روياي تو کودکي بود

روياي تو کودکي بود دري را کوبيد و فرار کرد شهـــاب مقـــربيـــن برفي سنگين نشست …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

بیست − شانزده =