خانه / چکیده اشعار شاعران / همين كه خيال مي كني

همين كه خيال مي كني

همين كه خيال مي كني
رسيده اي به قرار
راهي بيراه
مثل سگي وفادار
پوزه اش را باز پيش پايت مي گذارد
تا دوباره دور شوي
دور
از قراري كه
خيال مي كردي
شهـــاب مقـــربيـــن

برچسب ها :

همچنین ببینید

دست سردم از چه مي لرزي

دست سردم از چه مي لرزي

دستِ سردم از چه مي لرزي تو توانا بودي پنجره را ببند مداد را بردار …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

هفده − یک =