خانه / چکیده اشعار شاعران / هر روز که مي گذرد

هر روز که مي گذرد

هر روز که مي گذرد
تکه تکه ام مي کند
مي نشينم
تکه هاي خودم را جمع مي کنم
کنار هم مي چينم
مي بينم تکه اي گم شده
هر روز که مي گذرد
سبک‌تر مي شوم
زماني اگر
تکه هاي گم شده را پيدا کردي
کنار هم بچين
او بايد من باشم
باقي پازل بي معنايي بود
که در آن
بازيگر و بازيچه را
از هم نمي شناختي
شهـــاب مقـــربيـــن

برچسب ها :

همچنین ببینید

دست سردم از چه مي لرزي

دست سردم از چه مي لرزي

دستِ سردم از چه مي لرزي تو توانا بودي پنجره را ببند مداد را بردار …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

11 + 7 =