در این اتاق تهی پیکر انسان مه آلود – سهراب سپهری

در این اتاق تهی پیکر

شعر زیبای در این اتاق تهی پیکر – سهراب سپهری

در این اتاق تهی پیکر - سهراب سپهری

در این اتاق تهی پیکر

انسان مه آلود

نگاهت به حلقه کدام در آویخته

درها بسته

و کلیدشان در تاریکی دور شد

نسیم از دیوارها می تراود

گل های قالی می لرزد

ابرها در افق رنگارنگ پرده پر می زنند

باران ستاره اتاقت را پر کرد

و تو در تاریکی گم شده ای

انسان مه آلود

پاهای صندلی کهنه ات در پاشویه فرو رفته

درخت بید از خاک بسترت روییده

و خود را در حوض کاشی می جوید

تصویری به شاخه بید آویخته

کودکی که چشمانش خاموشی ترا دارد

گویی ترا می نگرد

و تو از میان هزاران نقش تهی

گویی مرا می نگری

انسان مه آلود

ترا در همه شب های تنهایی

توی همه شیشه ها دیده ام

مادر مرا می ترساند

لولو پشت شیشه هاست

و من توی شیشه ها ترا میدیدم

لولوی سرگردان

پیش آ

بیا در سایه هامان بخزیم

درها بسته

و کلیدشان در تاریکی دور شد

بگذار پنجره را به رویت بگشایم

انسان مه آلود از روی حوض کاشی گذشت

و گریان سویم پرید

شیشه پنجره شکست و فرو ریخت

لولوی شیشه ها

شیشه عمرش شکسته بود

زندگی خوابها – سهراب سپهری

برچسب ها :

همچنین ببینید

پس از لحظه های دراز – سهراب سپهری

پس از لحظه های دراز – سهراب سپهری

پس از لحظه های دراز شعر زیبای پس از لحظه های دراز – سهراب سپهری …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

13 + 10 =