افسانه شب غم را چراغ می فهند

افسانه شبِ غم را چراغ می فهند
زبانِ آهِ مرا گوشِ داغ می فهمد
به وصل در غمِ هجران نشسته بلبل ما
فریبِ عشوه فروشانِ باغ می فهمد
حزیــــن لاهیجــــی

برچسب ها :

همچنین ببینید

کوته نظران زلف سیه کار ندانند

کوته نظران زلف سیه کار ندانند

کوته نظران زلف سیه کار ندانند این مرده دلان فیضٍ شب تار ندانند جانسوز دیاری …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.