خانه / چکیده اشعار شاعران / افسانه شب غم را چراغ می فهند

افسانه شب غم را چراغ می فهند

افسانه شبِ غم را چراغ می فهند
زبانِ آهِ مرا گوشِ داغ می فهمد
به وصل در غمِ هجران نشسته بلبل ما
فریبِ عشوه فروشانِ باغ می فهمد
حزیــــن لاهیجــــی

درباره ی ♅ غریب ♅

شاعـــران وارث آب و خـــرد و روشنـــی اند

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هفت − 2 =