گاهی به نگاهی دل ما شاد نكردی

گاهي به نگاهي دلِ ما شاد نكردي
حيف از تو كه ويرانه آباد نكردي
صد بار ز گل زار خزان آمد و گل رفت
وين مرغ اسير از قفس آزاد نكردي
اي خسروِ شيرين دهنان اين نه وفا بود
يك ره گذري جانب فرهاد نكردي
بسيار مبال اي شجر واديِ ايمن
يك جلوه چو آن حسنِ خداداد نكردي
بايد ز تو آموخت حزين رشك محبّت
لبريزِ فغان بودي و فرياد نكردي
حزیــــن لاهیجــــی

برچسب ها :

همچنین ببینید

افسانه شب غم را چراغ می فهند

افسانه شب غم را چراغ می فهند

افسانه شبِ غم را چراغ می فهند زبانِ آهِ مرا گوشِ داغ می فهمد به …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

16 − سه =