ما را به تاراج برند بسیار بیداری بود

ما را به تاراج برند
بسیار بیداری بود
بسیار خواب بود
روزهای جمعه ابر داشتیم
اما نمی‌توانستیم
بیداری و خواب و ابر جمعه را
زندگی نام بگذاریم
پس خواب را انکار کردیم
پس بیداری را انکار کردیم
روزهای جمعه از خانه بیرون رفتیم
که ابر را نبینیم
چه حاصل
که عمر به پایان بود
و چای در غروب جمعه
روی میز سرد می‌شد.
احمــــد رضــا احمــــدی

برچسب ها :

همچنین ببینید

شتاب مكن كه ابر بر خانه ات ببارد

شتاب مكن كه ابر بر خانه ات ببارد

شتاب مكن كه ابر بر خانه ات ببارد و عشق در تكه ای نان گم …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.