خانه / چکیده اشعار شاعران / شب و روزم گذشت به هزار آرزو

شب و روزم گذشت به هزار آرزو

شب و روزم گذشت به هزار آرزو
نه رسیدم به خویش ، نه رسیدم به او
نه سلامم سلام ، نه قیامم قیام
نه نمازم نماز، نه وضویم وضو
دل اگر نشکند به چه ارزد نماز
نه بریز اشک چشم، نه ببر آبرو
نه به جانم شرر، نه به حالم نظر
نه یکی حسب حال، نه یکی گفتگو
نه به خود آمدم، نه ز خود می روم
نه شدم سربلند ، نه شدم سرفرو
کهنه صرّافان دنیا از تصرّف می خورند
علیـــرضــا قــزوه

درباره ی ♅ غریب ♅

شاعـــران وارث آب و خـــرد و روشنـــی اند

همچنین ببینید

شکستند این جماعت قدر ساقی را

شکستند این جماعت قدر ساقی را

شکستند این جماعت قدر ساقی را دل خم را ز شیطان می خرند این روزها …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هشت + 20 =