خانه / چکیده اشعار شاعران / تا صورت زیبای تو از پرده عیان شد

تا صورت زیبای تو از پرده عیان شد

تا صورت زیبای تو از پرده عیان شد
یک باره پری از نظر خلق نهان شد
گر مطرب عشاق تویی رقص توان کرد
ور ساقی مشتاق تویی مست توان کرد
گیسوی دلاویز تو زنجیر جنون گشت
بالای بلا خیز تو آشوب جهان شد
نقدی که به بازار تو بردیم تلف گشت
سودی که ز سودای تو کردیم زیان شد
جان از الم هجر تو بی صبر و سکوت گشت
تن از ستم عشق تو بی تاب و توان شد
هم قاصد جانان سبک از راه نیامد
هم جان گرانمایه به تن سخت گران شد
چشمم همه دم در ره آن ماه گهر ریخت
اشکم همه جا در پی آن سرو روان شد
فــروغــی بسطـــامــی

درباره ی ♅ admin ♅

شاعـــران وارث آب و خـــرد و روشنـــی اند

همچنین ببینید

مردان خدا پرده پندار دریدند

مردان خدا پرده پندار دریدند یعنی همه جا غیر خدا یار ندیدند هر دست که …

کی رفته ای ز دل که تمنا کنم تو را

کی رفته ای ز دل که تمنا کنم تو را کی بوده ای نهفته که …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 × 2 =