آن شنیدستی که روزی زیرکی با ابلهی

آن شنیدستی که روزی زیرکی با ابلهی
گـفت کین والی شهر ما گدایی بی‌حیاست
گـفت چـــون باشد گدا آن کز کلاهش تکمه‌ای
صد چــو ما را روزهـــا بل سالهـــا برگ و نواست
گفتــش ای مسکین غلط اینک از اینجا کـــرده‌ای
آن همــه برگ و نـــوا دانی کــــه آنـــجا از کجاست
در و مــــروارید طـــوقش اشـــک اطفـــــال منســـت
لعـــل و یاقـــوت ستامـــش خـــون ایتـــام شماست
محمـــد انـــوری

برچسب ها :

همچنین ببینید

حسنت اندر جهان نمی‌گنجد

حسنت اندر جهان نمی‌گنجد

حسنت اندر جهان نمی‌گنجد نامــت انـــدر دهـــان نمی‌گـنجد راز عشـــقت نهان نخــواهد مــاند زانکـــه در …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

سه × 3 =