در باغی رها شده بودم – سهراب سپهری

در باغی رها شده بودم

شعر زیبای در باغی رها شده بودم – سهراب سپهری

در باغی رها شده بودم - سهراب سپهری

در باغی رها شده بودم

نوری بیرنگ و سبک بر من می وزید

آیا من خود بدین باغ آمده بودم

و یا باغ اطراف مرا پر کرده بود ؟

هوای باغ از من می گذشت

و شاخ و برگش در وجودم می لغزید

آیا این باغ

سایه روحی نبود

که لحظه ای بر مرداب زندگی خم شده بود

ناگهان صدایی باغ را در خود جای داد

صدایی که به هیچ شباهت داشت

گویی عطری خودش را در آیینه تماشا می کرد

همیشه از روزنه ای ناپیدا

این صدا در تاریکی زندگی ام رها شده بود

سرچشمه صدا گم بود

من ناگاه آمده بودم

خستگی در من نبود

راهی پیموده نشد

آیا پیش از این زندگی ام فضایی دیگر داشت ؟

ناگهان رنگی دمید

پیکری روی علف ها افتاده بود.

انسانی که شباهت دوری با خود داشت

باغ در ته چشمانش بود

و جا پای صدا همراه تپش هایش.

زندگی اش آهسته بود

وجودش بیخبری شفافم را آشفته بود

وزشی برخاست

دریچه ای بر خیرگی ام گشود

روشنی تندی به باغ آمد

باغ می پژمرد

و من به درون دریچه رها می شدم

زندگی خوابها – سهراب سپهری

برچسب ها :

همچنین ببینید

گیاه تلخ افسونی شوکران بنفش خورشید – سهراب سپهری

گیاه تلخ افسونی شوکران بنفش خورشید – سهراب سپهری

گیاه تلخ افسونی شعر زیبای گیاه تلخ افسونی – سهراب سپهری گیاه تلخ افسونی شوکران …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نوزده − شانزده =