جاده خالی است ولی می شنوی

جاده ،خالی است ولی می شنوی
آه!با من، بامن
پای سنگین کسی همسفر است
ای در بسته ی گمگشته کلید
گوش بر روزنه ات دوخته ام
تا مگر راه به سوی تو برم
مشعل از
چشم خود افروخته ام
جامه دان سفر دور به دست
در تب تند عطش سوخته ام
ای در بسته! جواب تو کجاست؟
راستی ، ای دم طوفانی صبح
آفتاب تو کجاست؟
نــادر نــادر پـــور

برچسب ها :

همچنین ببینید

پیکرتراش پیرم و با تیشه ی خیال

پیکرتراش پیرم و با تیشه ی خیال

پیکرتراش پیرم و با تیشه ی خیال یک شب تو را ز مرمر شعر آفریده …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.