خواهم چو راز پنهان، از من اثر نباشد

خواهم چو راز پنهان، از من اثر نباشد
تا از نبود و بودم، کس را خبر نباشد
خواهم که آتش افتد، در شهر آشنایی
وز ننگ ِ آشنایان، بر جا اثر نباشد
گوری بده، خدایا! زندان پیکر من
تا از بهانه جویی، دل دربدر نباشد
سیمیـــن بهبهــــانـــی

برچسب ها :

همچنین ببینید

چه رفت بر زبان مرا

چه رفت بر زبان مرا

چه رفت بر زبان مرا که شرم باد از آن مرا به یک دل و …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.