ننوازی به سرانگشت مرا ساز خموشم

ننوازی به سرانگشت مرا ساز خموشم
زخمه بر تار دلم زن که در آری به خروشم
من زمین گیر گیاهم، تو سبک سیر نسیمی
که به زنجیر وفایت نکشم هرچه بکوشم
تو و آن الفت دیرین ، من و این بوسه شیرین
به خدا باده پرستی ، به خدا باده فروشم
سیمیـــن بهبهــــانـــی

برچسب ها :

همچنین ببینید

چه گویمت که تو خود با خبر ز حال منی

چه گویمت که تو خود با خبر ز حال منی

چه گویمت که تو خود با خبر ز حال منی چو جان ، ‌نهان شده …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

19 − دوازده =