دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم

دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم
از چه با دشمن جانم شده ام دوست ندانم
غمم این است که چون ماه نو انگشت نمایی
ورنه غم نیست که در عشق تو رسوای جهانم
دمبدم حلقه این دام شود تنگتر و من
دست و پایی نزنم خود ز کمندت نرهانم
عمــاد خــراسانـــی

برچسب ها :

همچنین ببینید

گیرم گناه از من و گیرم خطا ز تو

گیرم گناه از من و گیرم خطا ز تو

گیرم گناه از من و گیرم خطا ز تو کوته به بوسه عاقبت این ماجرا …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.