می تازی همزاد عصیان – سهراب سپهری

می تازی همزاد عصیان

شعر زیبای می تازی همزاد عصیان – سهراب سپهری

می تازی همزاد عصیان - سهراب سپهری

می تازی همزاد عصیان

به شکار ستاره ها رهسپاری

دستانت از درخشش تیر و کمان سرشار

اینجا که من هستم

آسمان خوشه کهکشان کی آویزد

و چشمی آرزومند

با ترس و شیفتگی در برکه فیروزه گون گلهای سپید می کنی

و هر آن به مار سیاهی می نگری گلچین بی تاب

و اینجا افسانه نمی گویم

نیش مار نوشابه گل ارمغان آورد

بیداری ات را جادو می زند

سیب باغ ترا پنجه دیوی می رباید

و قصه نمی پردازم

در باغستان من

شاخه بارورم خم می شود

بی نیازی دست ها پاسخ می دهد

در بیشه تو آهو سر می کشد به صدایی می رمد

در جنگل من از درندگی نام و نشان نیست

در سایه آفتاب دیارت قصه خیر و شر می شنوی

من شکفتن ها را می شنوم

و جویبار از آن سوی زمان می گذرد

تو در راهی من رسیده ام

اندوهی در چشمانت نشست رهرو نازک دل

میان ما راه درازی نیست لرزش یک برگ

آوار آفتاب – سهراب سپهری

برچسب ها :

همچنین ببینید

سر برداشتم زنبوری در خیالم پرزد – سهراب سپهری

سر برداشتم زنبوری در خیالم پرزد – سهراب سپهری

سر برداشتم زنبوری در خیالم پرزد شعر زیبای سر برداشتم زنبوری در خیالم پرزد – …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

18 + 13 =