از صحبت مردم دل ناشاد گــریزد

از صـحبــت مـــــردم دل نـاشــاد گــــریــــزد
چون آهــوی وحشی که ز صیاد گــــریزد
پــروا کــند از باده کــشان زاهـد غـافل
چون کودک نادان که از استاد گریزد
دریاب کــه ایام گــل و صبـح جوانی
چون برق کـند جلوه و چون باد گـریزد
شادی کن اگر طالب آسایش خویشی
کـــآســودگـــی از خــاطــر ناشاد گریزد
رهـــی معیــــری

برچسب ها : , , ,

همچنین ببینید

بر حسن شور انگیز تو عاشق تر از پیشم کند

بر حسن شور انگیز تو عاشق تر از پیشم کند

سـاقــی بده پیمانه ای ز آن می کـــه بی خویشم کنـــد بر حسن شور انگیز …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

19 − هفت =