از صحبت مردم دل ناشاد گــریزد

از صـحبــت مـــــردم دل نـاشــاد گــــریــــزد
چون آهــوی وحشی که ز صیاد گــــریزد
پــروا کــند از باده کــشان زاهـد غـافل
چون کودک نادان که از استاد گریزد
دریاب کــه ایام گــل و صبـح جوانی
چون برق کـند جلوه و چون باد گـریزد
شادی کن اگر طالب آسایش خویشی
کـــآســودگـــی از خــاطــر ناشاد گریزد
رهـــی معیــــری

برچسب ها : , , ,

همچنین ببینید

همراه خود نسیم صبا می برد مرا

همراه خود نسیم صبا می برد مرا

همراه خود نسیم صبا می برد مرا یا رب چو بوی گل به کجا می …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.