با سبد رفتم به میدان صبحگاهی بود – سهراب سپهری

با سبد رفتم به میدان صبحگاهی بود

شعر زیبای با سبد رفتم به میدان صبحگاهی بود – سهراب سپهری

با سبد رفتم به میدان صبحگاهی بود - سهراب سپهری

با سبد رفتم به میدان صبحگاهی بود

میوه ها آواز می خواندند

میوه ها در آفتاب آواز می خواندند

در طبق ها زندگی روی کمال پوست ها خواب سطوح جاودان می دید

اضطراب باغ ها درسایه هر میوه روشن بود

گاه مجهولی میان تابش به ها شنا می کرد

هر اناری رنگ خود را تا زمین پارسیان گسترش می داد

بنیش هم شهریان افسوس

بر محیط رونق نارنج ها خط مماسی بود

من به خانه بازگشتم مادر پرسید

میوه از میدان خریدی هیچ ؟

میوه های بی نهایت را

کجا می شود میان این سبد جا داد

گفتم از میدان بخر یک انار خوب

امتحان کردم اناری را

انبساطش از کنار این سبد سر رفت

به چه شد آخر خوراک ظهر

ظهر از آیینه ها تصویر به تا دوردست زندگی می رفت

حجم سبز – سهراب سپهری

برچسب ها :

همچنین ببینید

ماه بالای سر آبادی است – سهراب سپهری

ماه بالای سر آبادی است – سهراب سپهری

ماه بالای سر آبادی است شعر زیبای ماه بالای سر آبادی است – سهراب سپهری …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

19 − 8 =