در پیله تا به کی بر خویشتن تنی

در پیله تا به کی بر خویشتن تنی
پرسید کرم را مرغ از فروتنی
تا چند منزوی در کنج خلوتی
دربسته تا به کی در محبس تنی
در فکر رستنم ـپاسخ بداد کرم ـ
خلوت نشسنه ام زیر روی منحنی
هم سال های من پروانگان شدند
جستند از این قفس،گشتند دیدنی
در حبس و خلوتم تا وارهم به مرگ
یا پر بر آورم بهر پریدنی
اینک تو را چه شد کای مرغ خانگی
کوشش نمی کنی،پری نمی زنی؟
نیمـــا یوشیــــج

برچسب ها : , , ,

همچنین ببینید

آن گل زودرس چو چشم گشود

آن گل زودرس چو چشم گشود

آن گل زودرس چو چشم گشود به لب رودخانه تنها بود گفت دهقان سالخورده كه …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

یک دیدگاه

  1. یه بنده خدا

    وااااااااااااب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

سه × یک =