آن گل زودرس چو چشم گشود

آن گل زودرس چو چشم گشود
به لب رودخانه تنها بود
گفت دهقان سالخورده كه : حيف كه چنين يكه بر شكفتي زود
لب گشادي كنون بدين هنگام
كه ز تو خاطري نيابد سود
گل زيباي من ولي مشكن
كور نشناسد از سفيد كبود
نشود كم ز من بدو گل گفت
نه به بي موقع آمدم پي جود
كم شود از كسي كه خفت و به راه
دير جنبيد و رخ به من ننمود
آن كه نشناخت قدر وقت درست
زيرا اين طاس لاجورد چه جست
نیمـــا یوشیــــج

برچسب ها : , , ,

همچنین ببینید

آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید

آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید

آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید یک نفردر آب دارد می سپارد …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

12 + 3 =