من غیرت بازوان آرش بودم

ای آب ندیـده هــا و آبی شده هــا
بی جبهه و جنگ انقلابی شده ها
مدیون شب حمله ی جــانبـــازانید
ای بر سر سفره آفتابی شده هـا
خلیـــل جـــوادی
من غیــــرت بازوان آرش بــــودم
باپنجه ی مرگ در کشاکش بودم
ای مدعیان گرم چه کاری بودیــد
آن روز کــه من مـیان آتش بـودم
خلیـــل جـــوادی

برچسب ها : , , ,

همچنین ببینید

این روزها که این همه کم فکر می کنیم

این روزها که این همه کم فکر می کنیم

این روزها که این همه کم فکر می کنیم آیا به عشق و عاطفه هم …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.