دلا تا بزرگی نیاری به دست

دلا تا بزرگی نیاری به دست
به جای بزرگان نشاید نشست
بزرگیت باید در این دسترس
به یاد بزرگان برآور نفس
سخن تا نپرسند لب بسته دار
گهر نشکنی تیشه آهسته‌ دار
نپرسیده هر کو سخن یاد کرد
همه گفته خویش را باد کرد
به بی دیده نتوان نمودن چراغ
که جز دیده را دل نخواهد به باغ
سخن گفتن آنگه بود سودمند
کز آن گفتن آوازه گردد بلند
نظـــامــــی

برچسب ها : , , ,

همچنین ببینید

کبکی به دهن گرفت موری

کبکی به دهن گرفت موری

کبکی به دهن گرفت موری می‌کرد بر آن ضعیف زوری زد قهقهه مور بیکرانی کی …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

20 + 6 =