یا که به راه آرم این صید دل رمیده را

یا که به راه آرم این صید دل رمیده را
یا به رهت سپارم این جان به لب رسیده را
یا ز لبت کنم طلب قیمت خون خویشتن
یا به تو واگذارم این جسم به خون تپیده را
کودک اشک من شود خاک‌ نشین ز ناز تو
خاک‌نشین چرا کنی کودک نازدیده را
ملــک الشعـــرای بهـــار
برو کار می‌کن ، مگو چیست کار
که سرمایهٔ جاودانی است کار
ملــک الشعـــرای بهـــار

برچسب ها : , ,

همچنین ببینید

رخ تو دخلی به مه ندارد

رخ تو دخلی به مه ندارد

رخ تو دخلی به مه ندارد که مه دو زلف سیه ندارد به هیچ وجهت …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

11 + سه =