جان سوخت ز داغ دوری یار مرا

جان سوخت ز داغ دوری یار مرا
افزود سد آزار بر آزار مرا
من کشتنیم کز او جدایی جستم
ای هجر به جرم این بکش زار مرا
وحشـــی بافقـــی
آن سرو که جایش دل غم پرور ماست
جان در غم بالاش گرفتار بلاست
از دوری او به ناخن محرومی
سد چاک زدیم سینه جایش پیداست
وحشـــی بافقـــی
اندر ره انتظار چشمی که مراست
بی نور شد و وصال تو ناپیداست
من نام بگرداندم و یعقوب شدم
ای یوسف من نام تو یعقوب چراست
وحشـــی بافقـــی

برچسب ها : , ,

همچنین ببینید

شد دل‌ آزرده و آزرده دل از کوی تو رفت

شد دل‌ آزرده و آزرده دل از کوی تو رفت

شد دل‌ آزرده و آزرده دل از کوی تو رفت با دل پر گله از …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

17 − شش =