پیوستن دوستان به هم آسان است

پیوستن دوستان به هم آسان است
دشوار بریدن است و آخر آن است
شیرینی وصل را نمی‌ دارم دوست
از غایت تلخیی که در هجران است
وحشـــی بافقـــی
المنة لله که ندارم زر و سیمی
کز بخل خسیسی شوم ، از حرص لیمی
شغلی نه که تا غیر برد مایده خلد
باید ز پی جان خود افروخت جحیمی
نه عامل دیوان و نه پا در گل زندان
نی بسته‌ ی امیدی و نی خسته‌ ی بیمی
ماییم و همین حلقی و پوشیدن دلقی
یک گوشه‌ ی نان بس بود و پاره گلیمی
وحشـــی بافقـــی

برچسب ها : , ,

همچنین ببینید

جان سوخت ز داغ دوری یار مرا

جان سوخت ز داغ دوری یار مرا

جان سوخت ز داغ دوری یار مرا افزود سد آزار بر آزار مرا من کشتنیم …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

4 × یک =