کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم

کاش چون پاییز بودم ، کاش چون پاییز بودم
کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم
برگهای آرزوهایم یکایک زرد میشد
آفتاب دیدگانم سرد میشد
فـــــروغ فـــرخزاد
در سرزمين قد کوتاهان
معيارهای سنجش
هميشه بر مدار صفر سفر کرده اند
چرا توقف کنم
من از عناصر چهارگانه اطاعت مي کنم
و کار تدوين نظامنامه ی قلبم
كار حكومت محلی كوران نيست
فـــــروغ فـــرخزاد
تا به كی بايد رفت
از دياری به ديار ديگر
نتوانم ‚ نتوانم جستن
هر زمان عشقی و ياری ديگر
كاش ما آن دو پرستو بوديم
كه همه عمر سفر می كرديم
از بهاری
به بهاری ديگر
فـــــروغ فـــرخزاد

برچسب ها : , ,

همچنین ببینید

بخدا غنچه شادی بودم

بخدا غنچه شادی بودم

یاد بگذشته به دل ماند و دریغ نیست یاری که مرا یاد کند دیده ام …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

چهارده − سیزده =