کتابی ، خلوتی ، شعری ، سکوتی

سر به دامان من خسته گذار
گوش کن بانگ قدمهایش را
کمر نارون پیر شکست
تا که بگذاشت برآن پایش را
فـــــروغ فـــرخزاد
کتابی ، خلوتی ، شعری ، سکوتی
مرا مستی و سکر زندگانی است
چه غم گر در بهشتی ره ندارم
که در قلبم بهشتی جاودانی است
فـــــروغ فـــرخزاد
ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز
دیگر سراغ شعله ی آتش ز من مگیر
می خواستم که شعله شوم سرکشی کنم
مرغی شدم به کنج قفس خسته و اسیر
فـــــروغ فـــرخزاد

برچسب ها : , ,

همچنین ببینید

کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم

کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم

کاش چون پاییز بودم ، کاش چون پاییز بودم کاش چون پاییز خاموش و ملال …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.