رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم

رفتم ، که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم
در لابلای دامن شبرنگ زندگی
رفتم ، که در سیاهی یک گور بی نشان
فارغ شوم زکشمکش و جنگ زندگی
فـــــروغ فـــرخزاد
او شراب بوسه می خواهد ز من
من چه گویم قلب پر امید را
او به فکر لذت و غافل که من
طالبم آن لذت جاوید را
فـــــروغ فـــرخزاد
به لبهایم مزن قفل خموشی
که در دل قصه ای ناگفته دارم
ز پایم باز کن بند گران را
کزین سودا دلی آشفته دارم
فـــــروغ فـــرخزاد

برچسب ها : , ,

همچنین ببینید

رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت

رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت

رفتم ، مرا ببخش ومگو او وفا نداشت راهی بجز گريز برايم نمانده بود اين …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

2 × چهار =