ای شب از رویای تو رنگین شده

گفتم خموش ( آری ) و همچون نسیم صبح
لرزان و بی قرار وزیدم به سوی تو
اما تو هیچ بودی و دیدم هنوز هم
در سینه هیچ نیست بجز آرزوی تو
فـــــروغ فـــرخزاد
عاقبت بند سفر پایم بست
می روم ، خنده به لب ، خونین دل
می روم از دل من دست بدار
ای امید عبث بی حاصل
فـــــروغ فـــرخزاد
ای شب از رویای تو رنگین شده
سینه از عطر توام سنگین شده
ای بروی چشم من گسترده خویش
شادیم بخشیده از اندوه بیش
همچو بارانی که شوید جسم خاک
هستیم زآلودگی ها کرده پاک
فـــــروغ فـــرخزاد

برچسب ها : , ,

همچنین ببینید

رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم

رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم

رفتم ، که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم در لابلای دامن شبرنگ زندگی …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.