شب سرشاری بود – سهراب سپهری

شب سرشاری بود

شعر زیبای شب سرشاری بود – سهراب سپهری

شب سرشاری بود - سهراب سپهری

شب سرشاری بود

رود از پای صنوبرها تا فراتر می رفت

دره مهتاب اندود و چنان روشن کوه که خدا پیدا بود

در بلندی ها ما

دورها گم سطح ها شسته و نگاه از همه شب نازک تر

دست هایت ساقه سبز پیامی را میداد به من

و سفالینه انس با نفسهایت آهسته ترک می خورد

و تپش هامان می ریخت به سنگ

از شرابی دیرین شن تابستان در رگ ها

و لعاب مهتاب روی رفتارت

تو شگرف تورها و برازنده خاک

فرصت سبز حیات به هوای خنک کوهستان می پیوست

سایه ها بر می گشت

و هنوز در سر راه نسیم

پونه هایی که تکان می خورد

جنبه هایی که به هم می ریخت

حجم سبز – سهراب سپهری

برچسب ها :

همچنین ببینید

ماه بالای سر آبادی است – سهراب سپهری

ماه بالای سر آبادی است – سهراب سپهری

ماه بالای سر آبادی است شعر زیبای ماه بالای سر آبادی است – سهراب سپهری …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

20 − شانزده =