همه هستی من آیه تاریكیست

همه هستی من آیه تاریكیست
كه ترا در خود تكرار كنان
به سحرگاه شكفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد
فـــــروغ فـــرخزاد
هر چه دادم به او حلالش باد
غير از آن دل كه مفت بخشيدم
دل من كودكی سبكسر بود
خود ندانم چگونه رامش كرد
او كه ميگفت دوستت دارم
پس چرا زهر غم به جامش كرد
فـــــروغ فـــرخزاد
هیچ صیادی در جوی حقیری كه به گودالی می ریزد
مرواریدی صید نخواهد كرد
فـــــروغ فـــرخزاد

برچسب ها : , ,

همچنین ببینید

لحظه ها را درياب چشم فردا كور است

لحظه ها را درياب چشم فردا كور است

لحظه ها را درياب چشم فردا كور است نه چراغيست در آن پايان هر چه …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

12 + پانزده =