انجیر کهن سر زندگی اش را می گسترد – سهراب سپهری

انجیر کهن سر زندگی اش را می گسترد

شعر زیبای انجیر کهن سر زندگی اش را می گسترد – سهراب سپهری

انجیر کهن سر زندگی اش را می گسترد - سهراب سپهری

انجیر کهن سر زندگی اش را می گسترد

زمین باران را صدا می زند

گردش ماهی آب را می شیارد

باد میگذرد چلچله می چرخد و نگاه من کم می شود

ماهی زنجیری آب است و من زنجیری رنج

نگاهت خاک شدنی لبخندت پلاسیدنی است

سایه را بر تو فرو افکنده ام تا تو من شوی

نزدیک تو می آیم بوی بیابان می شنوم : به تو می رسم تنها می شوم

کنار تو تنهاتر شدهام

از تو تا اوج تو زندگی من گسترده است

از من تا من تو گسترده ای

با تو بر خوردم به راز پرستش پیوستم

از تو براه افتادم به جلوه رنج رسیدم

و با اینهمه ای شفاف

با این همه ای شگرف

مرا راهی از تو بدر نیست

زمین باران را صدا می زند من ترا

پیکرت را زنجیری دستانم می سازم تا زمان را زندانی کنم

باد می دود و خاکسترش تلاشم را می برد

چلچله می چرخد گردش ماهی آب را می شیارد فواره می جهد

لحظه من پر می شود

آوار آفتاب – سهراب سپهری

برچسب ها :

همچنین ببینید

در بیداری لحظه ها – سهراب سپهری

در بیداری لحظه ها – سهراب سپهری

در بیداری لحظه ها شعر زیبای در بیداری لحظه ها – سهراب سپهری در بیداری …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

هفت − چهار =