فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفت

فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفت
دیدیم کزین جمع پراکنده کسی رفت
شادی مکن از زادن و شیون مکن از مرگ
زین گونه بسی آمد و زین گونه بسی رفت
هــوشنــگ ابتهـــاج
وه، چه شیرین است
رنج بردن با فشردن
در ره یک آرزو مردانه مردن
و اندر امید بزرگ خویش
با سرو زندگی‌ بر لب
جان سپردن
آه ؛ اگر باید
زندگانی را بخون خویش رنگ آرزو بخشید
و بخون خویش نقش صورت دلخواه زد بر پرده امید
هــوشنــگ ابتهـــاج

برچسب ها : , ,

همچنین ببینید

نه هراسی نیست من هزاران بار تیرباران شده ام – هوشنگ ابتهاج

نه هراسی نیست من هزاران بار تیرباران شده ام – هوشنگ ابتهاج

شعر زیبایی ازآقای هوشنگ ابتهاج نه هراسی نیست من هزاران بار تیرباران شده ام – …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نوزده − پنج =