امروز نه آغاز و نه انجام جهان است

امروز
نه آغاز و نه انجام جهان است
ای بس غم و شادی، که پس پرده نهان است
گر مرد رهی ؛ غم مخور از دوری و دیری
دانی که رسیدن هنر گام زمان است
تو رهرو دیرینه سرمنزل عشقی
بنگر که ز خون تو به هر گام نشان است
آبی که بر آسود ، زمینش بخورد زود
دریا شود آن رود که پیوسته روان است
از روی تو دل کندنم آموخت زمانه
این دیده از ان روست که خونابه فشان است
دردا و دریغا که در این بازی خونین
بازيچه ایام دل آدمیان است
هــوشنــگ ابتهـــاج

برچسب ها : , ,

همچنین ببینید

سايه ها زير درختان در غروب سبز می گريند

سايه ها زير درختان در غروب سبز می گريند

سايه ها زير درختان ، در غروب سبز می گريند شاخه ها چشم انتظار سرگذشت …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

بیست − 6 =