خانه / چکیده اشعار شاعران / درین سرای بی کسی کسی به در نمی زند

درین سرای بی کسی کسی به در نمی زند

درین سرای بی کسی کسی به در نمی زند
به دشت پُر ملالِ ما پرنده پَر نمی زند
یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کُند
کسی به کوچه سارِ شب درِ سحر نمی زند
نشسته ام در انتظارِ این غبارِ بی سوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند
گذرگهی ست پُر ستم که اندر او به غیرِ غم
یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند
دلِ خرابِ من دگر خراب تر نمی شود
که خنجرِ غمت ازین خراب تر نمی زند
چه چشمِ پاسخ است ازین دریچه های بسته ات
برو که هیچ کس ندا به گوشِ کر نمی زند
نه سایه دارم و نه بر ، بیفکنندم و سزاست
اگر نه بر درختِ تر کسی تبر نمی زند
هــوشنــگ ابتهـــاج

برچسب ها : , ,

همچنین ببینید

پاک‌ کن‌ از چهره‌ اشکت‌ را ز جا برخیز

پاک‌ کن‌ از چهره‌ اشکت‌ را ز جا برخیز

عزیزم‌ پاک‌ کن‌ از چهره‌ اشکت‌ را ، ز جا برخیز تو در من‌ زنده‌ای‌ …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

بیست − 4 =