جز حادثه هرگز طلبم کس نکند

جز حادثه هرگز طلبم کس نکند
یک پرسش گرم جز تبم کس نکند
ورجان به لب آیدم ، به جز مردم چشم
یک قطره آب بر لبم کس نکند
رودکــــــی
در جستن آن نگار پر کینه و جنگ
گشتیم سراپای جهان با دل تنگ
شد دست ز کار و رفت پا از رفتار
این بس که به سر زدم و آن بس که به سنگ
رودکــــــی

برچسب ها : , ,

همچنین ببینید

از کعبه کلیسیا نشینم کردی

از کعبه کلیسیا نشینم کردی

از کعبه کلیسیا نشینم کردی آخر در کفر بی‌قرینم کردی بعد از دو هزار سجده …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

هجده − 10 =