لب ها می لرزند شب می تپد – سهراب سپهری

لب ها می لرزند شب می تپد

شعر زیبای لب ها می لرزند شب می تپد – سهراب سپهری

لب ها می لرزند شب می تپد - سهراب سپهری

لب ها می لرزند شب می تپد جنگل نفس می کشد

پروای چه داری مرا در شب بازوانت سفر ده

انگشتان شبانه ات را می فشارم و باد شقایق دور دست را پر پر می کند

به سقف جنگل می نگری ستارگان در خیسی چشمانت می دوند

بی اشک چشمان تو ناتمام است و نمناکی جنگل نارسا ست

دستانت را می گشایی گره تاریکی می گشاید

لبخند می زنی رشته رمز می لرزد

می نگری رسایی چهره ات حیران می کند

بیا با جاده پیوستگی برویم

خزندگان در خوابند دروازه ابدیت

باز است آفتابی شویم

چشمان را بسپاریم که مهتاب آنایی فرود آمد

لبان را گم کنیم که صدا نابهنگام است

در خواب درختان نوشیده شویم که شکوه روییدن در ما می گذرد

باد می شکند شب راکد می ماند جنگل از تپش می افتد

جوشش اشک هم آهنگی را می شنویم

و شیره گیاهان به سوی ابدیت می رود

آوار آفتاب – سهراب سپهری

برچسب ها :

همچنین ببینید

در بیداری لحظه ها – سهراب سپهری

در بیداری لحظه ها – سهراب سپهری

در بیداری لحظه ها شعر زیبای در بیداری لحظه ها – سهراب سپهری در بیداری …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

5 × 4 =