تو اگر میداستی که چه زخمی دارد

تو اگر میداستی
که چه زخمی دارد
که چه دردی دارد
خنجر از دست عزیزان خوردن
از من خسته نمی پرسیدی
آه ای مرد چرا تنهائی
ایــرج جنتـــی عطائـــی
شب آشیان شبزده
چکاوک شکسته پر
رسیده ام به ناکجا
مرا به خانه ام ببر
کسی به یاد عشق نیست
کسی به فکر ما شدن
از آن تبار خود شکن
تو مانده ای و بغض من
از این چراغ مردگی
از این بر آب سوختن
از این پرنده کشتن و
از این قفس فروختن
چگونه گریه سر کنم
که یار غمگسار نیست
مرا به خانه ام ببر
که شهر ، شهر یار نیست
ایــرج جنتـــی عطائـــی

برچسب ها : , ,

همچنین ببینید

ضیافت های عاشق را خوشا بخشش خوشا ایثار

ضیافت های عاشق را خوشا بخشش خوشا ایثار

ضیافت های عاشق را خوشا بخشش . خوشا ایثار خوشا پیدا شدن در عشق . …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شش + ده =