برخیز و طواف کن بر آن قطب نجات

برخیز و طواف کن بر آن قطب نجات
ماننده‌ ی حاجیان به کعبه و به عرفات
چه چسبیدی تو بر زمین چون گل تر
آخر حرکات شد کلید برکات
مــــولـــوی
آن تلخ سخنها که چنان دل شکن است
انصاف بده چه لایق آن دهن است
شیرین لب او تلخ نگفتی هرگز
این بی‌ نمکی ز شور بختی منست
مــــولـــوی
آن خواجه که بار او همه قند تر است
از مستی خود ز قند خود بیخبر است
گفتم که ازین شکر نصیبم ندهی
نی گفت ندانست که آن نیشکر است
مــــولـــوی

برچسب ها : , ,

همچنین ببینید

بی همگان بسر شود بی تو بسر نمی شود

بی همگان بسر شود بی تو بسر نمی شود

بـــی همگــــان بســـــر شـــــود بی تـو بســـــر نمـــی شــــود داغ تـــــو دارد ایــــن دلـــــم جــــای …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

پنج × 4 =