نور را پیمودیم دشت طلا را درنوشتیم – سهراب سپهری

نور را پیمودیم دشت طلا را درنوشتیم

شعر زیبای نور را پیمودیم دشت طلا را درنوشتیم – سهراب سپهری

نور را پیمودیم دشت طلا را درنوشتیم - سهراب سپهری

نور را پیمودیم دشت طلا را درنوشتیم

افسانه را چیدیم و پلاسیده فکندیم

کنار شن زار آفتابی سایه بار ما را نواخت

درنگی کردیم

بر لب رود پهناور رمز

رویاها را سر بریدیم

ابری رسید و ما دیده فرو بستیم

ظلمت شکافت زهره را دیدیم و به ستیغ برآمدیم

آذرخشی فرود آ د و ما را در نیایش فرو دید

لرزان گریستیم خندان گریستیم

رگباری فرو کوفت : از در همدلی بودیم

سیاهی رفت سر به آبی آسمان سودیم در خور آسمان ها شدیم

سایه را به دره رها کردیم لبخند را به فراخنای تهی فشاندیم

سکوت ما به هم پیوست وما ما شدیم

تنهایی ما تا دشت طلا دامن کشید

آفتاب از چهره ما ترسید

دریافتیم و خنده زدیم

نهفتیم و سوختیم

هر چه بهم تر تنهاتر

از ستیغ جداشدیم

من به خاک آمدم و

بنده شدم

تو بالا رفتی و خدا شدی

آوار آفتاب – سهراب سپهری

برچسب ها :

همچنین ببینید

تردید من برگ نگاه – سهراب سپهری

تردید من برگ نگاه – سهراب سپهری

تردید من برگ نگاه شعر زیبای تردید من برگ نگاه – سهراب سپهری تردید مــن …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شش + 3 =