گویند که عشق عاقبت تسکین است

گویند که عشق عاقبت تسکین است
اول شور است و عاقبت تمکین است
جانست ز آسیاش سنگ زیرین
این صورت بی‌ قرار بالایین است
مــــولـــوی
من محو خدایم و خدا آن منست
هر سوش مجوئید که در جان منست
سلطان منم و غلط نمایم بشما
گویم که کسی هست که سلطان منست
مــــولـــوی
هر ذره که در هوا و در هامونست
نیکو نگرش که همچو ما مجنونست
هر ذره اگر خوش است اگر محزونست
سرگشته خورشید خوش بیچونست
مــــولـــوی

برچسب ها : , ,

همچنین ببینید

هله نومید نباشی که تو را یار براند

هله نومید نباشی که تو را یار براند

هلـــه نومیـــد نباشی کـــه تـــو را یـــار بــراند گـــرت امروز بـــراند نــه کـــه فـــردات بخواند …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.