دوست میدارم که با خویشان خود بیگانه باشم

دوست میدارم که با خویشان خود بیگانه باشم
همدم عقلم چرا همصحبت دیوانه باشم
دل به هر کس کی سپارم من در دلها مقیم
تا نتوانم شمع مجلس شد چرا پروانه باشم
آزمودم آشنایان را فغان از آشنایی
آرزومندم که با هر آشنا بیگانه باشم
مرغ خوشخوانم وگر در حلقه زاغان نشینم
کی توانم لحظه ای در نغمه مستانه باشم
مردمی گم شد میان آشنایان از تو پرسم
با چنین نامردمان بیگانه باشم یا نباشم
مهـــدی سهیـــلی

برچسب ها : , ,

همچنین ببینید

زندگی يعنی چه يعنی آرزو كم داشتن

زندگی يعنی چه يعنی آرزو كم داشتن

زندگی يعنی چه يعنی آرزو كم داشتن چون قناعت پيشگان روح مكرم داشتن جامهی زيبا …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

4 × 2 =