خانه / چکیده اشعار شاعران / من سکوت خویش را گم کرده ام – فریدون مشیری

من سکوت خویش را گم کرده ام – فریدون مشیری

من سکوت خویش را گم کرده ام

شعر زیبای من سکوت خویش را گم کرده ام – فریدون مشیری

من سکوت خویش را گم کرده ام - فریدون مشیری

من سکوت خویش را گم کرده ام
لاجرم در این هیاهو گم شدم
من که خود افسانه می پرداختم
عاقبت افسانه مردم شدم
ای سکوت ای مادر فریاد ها
ساز جانم از تو پر آوازه بود
تا در آغوش تو . راهی داشتم
چون شراب کهنه شعرم تازه بود
در پناهت برگ و بار من شکفت
تو مرا بردی به شهر یاد ها
من ندیدم خوشتر از جادوی تو
ای سکوت ای مادر فریاد ها
گم شدم در این هیاهو گم شدم
تو کجایی تا بگیری داد من
گر سکوت خویش را می داشتم
زندگی پر بود از فریاد من

آقای فریدون مشیری

برچسب ها : , ,

همچنین ببینید

در پشت چارچرخه فرسوده ای – فریدون مشیری

در پشت چارچرخه فرسوده ای – فریدون مشیری

در پشت چارچرخه فرسوده ای شعر زیبای در پشت چارچرخه فرسوده ای – فریدون مشیری …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

3 × 4 =