خانه / چکیده اشعار شاعران / گفت دانایی که گرگی خیره سر – فریدون مشیری

گفت دانایی که گرگی خیره سر – فریدون مشیری

گفت دانایی که گرگی خیره سر

شعر زیبای گفت دانایی که گرگی خیره سر – فریدون مشیری

گفت دانایی که گرگی خیره سر - فریدون مشیری

گفت دانایی که گرگی خیره سر
هست پنهان در نهاد هر بشر
هر که گرگش را در اندازد به خاک
رفته رفته می شود انسان پاک
وآن که با گرگش مدارا می کند
خلق و خوی گرگ پیدا می کند
در جوانی جان گرگت را بگیر
وای اگر این گرگ گردد با تو پیر
روز پیری . گر که باشی هم چو شیر
ناتوانی در مصاف گرگ پیر
مردمان گر یکدگر را می درند
گرگ هاشان رهنما و رهبرند
وآن ستمکاران که با هم محرم اند
گرگ هاشان آشنایان هم اند
گرگ ها همراه و انسان ها غریب
با که باید گفت این حال عجیب

فریدون مشیری

برچسب ها : , ,

همچنین ببینید

دور یا نزدیک راهش می توانی خواند – فریدون مشیری

دور یا نزدیک راهش می توانی خواند – فریدون مشیری

دور یا نزدیک راهش می توانی خواند شعر زیبای دور یا نزدیک راهش می توانی …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

7 + 19 =